برگترین آرشیو عکس و داستان و مطالب
بیا تا عاشق هم باشیم ، تو با عشق من زندگی کن و من با عشق تو نفس میکشم بیا برای همیشه با هم بمانیم ، با خیال تو زندگی نمیکنم ، همیشه با عشق تو عاشقترینم ! بیا با هم همصدا شویم و ترانه عشق را بخوانیم ، من برای تو میخوانم و تو برای عشقمان بخوان ! بیا تا گلهای باغ زندگی را دسته دسته بچینیم و بهم هدیه دهیم! بیا تا سرزمین عشق را با حضورمان گلباران کنیم ، شهر عشق را ستاره باران کنیم، تو از من بگو ، تا من نیز از مهربانی های تو بگویم ! بیا با هم یکدل باشیم ، و یک نفس به عشق هم نفس بکشیم! عشق ما پاک است ، مظهر این پاکی تویی عزیزم، عشق ما مقدس ، قبله گاه من تویی عزیزم! بیا با هم باشیم ، با هم بمانیم و یکرنگ باشیم! عشق من تویی، عشق تو منم ، عشق ما خداست ، پس به خدا خیلی دوستت دارم! بیا با هم وفادار باشیم ، نه من بی وفا باشم و نه تو پر از گناه باشی! عشق ما همیشگیست ، تویی سرچشمه این جاودانگی ! ای مهربانم برای من باش ، با من یکی باش و دوستم داشته باش زیرا که من به تو و وجود پر مهرت نیاز دارم
آرامم ولی آرامش ندارم هنوز... از فردا می ترسم... نمی دانم فردا که از خواب بیدار می شوم کافرم یا که مسلمانم. خودم
را دیگر باور ندارم. از اعتماد به نفسم که بعضی وقت ها می گویم نکند هرزه
شده هرز شده می ترسم، می گویم نکند اینجا آخر خط است، می گویم نکند دیگر
تیک تیک روزهای خدا نتپد توی دلم، آرام بگیرد و من اما بلرزم از پوچ شدنم. اما باز وقتی از پس حرف ها و ترس هایم بیدار می شوم نمی ترسم، انگار نفسم را دودستی تقدیم شیطان کرده ام. تازه بعضی وقت ها که گناه می کنم و همان لحظه نگاه می کنم به خودم بدم می آید از خودم اما ادامه می دهم کارم را، از خود بد آمدنم را. بعضی وقت ها که بالای سرم را به امیدی نگاه می کنم می گویم کجاست آن خدایی که زمین را رام کرده برای من؟ کجاست او که قدرتش گوش همه جا را پر کرده اما مانده در رام کردن کوچکی مثل من؟
یک شبی مجنون نمازش را شکست عشق آن شب مست مستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم سال ها با جور لیلا ساختی عشق لیلا در دلت انداختم کردمت آوارهء صحرا نشد سوختم در حسرت یک یا ربت روز و شب او را صدا کردی ولی مطمئن بودم به من سرمیزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم
حال که رفتیم همگی یار شدند مونس و یاور و غمخوار شدند
قدر آیینه بدانید تا که هست نه در آن وقت که افتاد و شکست
ادامه مطلب
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی
گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و
دستهای سپیدش را به آب می بخشید و شعرهای خوشی
چون پرنده ها می خواند....
تقدیم به کسی که نمی داند چقدر دوستش دارم...
ادامه مطلب
بی وضو در کوچه لیلا نشست
فارغ از جام الستش کرده بود
پر زلیلا شد دل پر آه او
بر صلیب عشق دارم کرده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
دردم از لیلاست آنم می زنی
من که مجنونم تو مجنونم مکن
این تو و لیلای تو ... من نیستم
در رگ پیدا و پنهانت منم
من کنارت بودم و نشناختی
صد قمار عشق یک جا باختم
گفتم عاقل می شوی اما نشد
غیر لیلا برنیامد از لبت
دیدم امشب با منی گفتم بلی
در حریم خانه ام در میزنی
درس عشقش بیقرارت کرده بود
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم
روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم!
گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم
گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم
روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر
اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد
تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام
راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت
نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی
میدانستم تو نیز مثل همه …
نمیبخشم تو را …
دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت
نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را
دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا
مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا!
نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام
مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و غم
تو را نمیبخشم ، و اینک روزی آمده که به خاطر تو حتی نمیریزد یک قطره اشکم!
| Design By : Mihantheme |









